رستوران پر از آدم های رنگی بود دارم از یک خیابان واقعی رد می شوم دیوار ها پر از تبلیغات موسسات آموزشی است نگاه کردم شاید چیزی یاد بگیرم.
جدیدن با چند تا موسسه تبلیغاتی تا پای قرار داد رفته بودیم فرحزاد وغذا خورده بودیم ؛ وقت غذا خوردن معمولن کمتر می شود حرف زد. سعی می کردم با کمال احترام وقت را به گوینده بدهم و متفکرانه صحبتهایش را هضم کنم.
یا مثلن این پاساژ پر از رنگهای آدمی بود. دختر بیچاره مجبور بود برای ماهی 50 تومان خیلی کارها بکند. که آخر گندش در بیاید که این کله پاچه ها محصول نسل کشی اند و معلوم نیست آبش را می شود خورد یا...
معلوم بود که غیر از تبلیغات چی ،خیلی چی ها دیگر از قرار داد نامعلوم است؛
مثلن چی ؛
مثلن من فردا باز هم گشنه می شوم و تا آخر ماه نمی شود صبر کرد وبجای رستوران از جلوی اداره بیمه رد شد واز روی بروشور یکی از انواع بیمه ها را انتخاب کرد ؛ سریع قرار داد نوشتم وبا عجله از رستوران رد...
چیزی که به تو خورده یک کت شلوار سه جیبه نیست، راننده ماشین دودره نیست یک آبمیوه گیری یک کاره است که کلی آب انار برایت گرفته ؛
رستوران متفاوت، بیمه ی بدرد بخور، کت و شلوار بادوام ،ترمز ABS ،آبمیوه در چند ثانیه، آب انار ما خون زاست .اگر حساسیت نداشتم می توانستم تولید کننده سس گوجه را هم در فرحزاد ببینم.
هیچ متنی برای تایپ کردن نداشتم وفقط موس را تکان می دادم،همیشه چیزی برای نوشتن بود حتی اگر ترافیک خسته ی شهر دود بخوردم می داد و پشت هر چراغ 10 دقیقه وقت تلف می کردیم و خوابمان نمی برد.
بزرگ شدنت کلی جلب توجه می کرد ؛
یک شاخه گل حتمن خیلی چیزها را عوض می کند.
مثل آدامسی که همیشه تعارف می کنی و فال حافظی که...
"خیلی چیزها را عوض می کند"مثل تبلیغات یک کاندیدای اصلاح طلب بود و تو اغلب عناوین مهم روزنامه ها را بلند می خواندی
" حتمن خیلی چیزها را عوض می کند"را هم پدر بزرگم گفت که خیلی خوابش میامد و اصلن حوصله ی فوتبال کسل کننده را نداشت و
"گل حتمن خیلی چیز ها را عوض می کند"
شاید در همین شهر از همه ی چهار راه ها ، سر در گم تر ، به دنیا آمدی و هیچوقت فکر نکردی برای دوچرخه سواری نمی شود دوچرخه کسی را که نمشناسی...
از اینجا انگار سوار شدی و فکر میکنی به آخرین آرزویت در دنیا رسیده ای.
... برداری.
تا حالا حتمن متوجه شده ای که صاحبش نفس نفس زنان مانع بردن دوچرخه شده است ؛ ولی نه سایه ای ونه صدایی؛همیشه عجله باعث جا گذاشتن یکسری چیز ها م شود. فرار کردی تا بهش ثابت کنی که اصلن نمی خواستی دوچرخه را بدزدی و حتمن زنجیری که پاره شد بعد از سالها می خواست همین را بگوید.اگر با دقت تا اینجا آمده باشی 10 دقیقه تمام می شود هر دویمان چشم دوختیم به هم؛ هیچ چیزی برای فروش تعارف نمی کنی ؛ دست تکان می دهی ومی روی و من همچنان موس را تکان می دهم .