از هیچ آدرسی نمی شود فهمید کدام ساختمان شبیه عکس پدر بزرگ است شبیه روسری مادر بزرگ . از هیچ ساختمانی نفهمیدم که چند سال گذشته را کجا بودی؟ چند سال گذشت؟ چند تا عکس، پدر بزرگ را از دست داده اند؟ چند دیگر بدرد سوال هایم نمی خورد مادر بزرگ همیشه روسری اش سرش بود. این جمله را هزار بار هم می شود شنیده باشم یا صد بار یا همین دیروز که آسانسور خراب بود چند تا پله گذشت که این پله به طبقه بالای خانه یشان برسد ؛ دوباره باید بر می گشت. می توانی خودت را به آن راه بزنی و از زندگی لذت ببری. سیگار پشت سیگار. چند طبقه زیر زمین هم قبر ها از بوی سیگار فراری اند.تا چند نخ دیگر باید همه را ترک کنی. من هم دارم دست می کنم توی دماغ بیماری های خاص که داد نزنند و هیچ کس بیرون بیمارستان سیگار نکشد. حالا کسی که به من خورد را در نظر نگیر فقط بیماری ها خاص را باند پیچی کن که دکتر از بیماران بدون باند خوشش نمی آید درست مثل باندهای بدون بیمار.حتمن دیشب یکی از آمبولانس ها خالی بر گشته . می ماند دوتای دیگر که از بهشت زهرا به این ور را باید مرده ها شهادت دهند. از پدر بزگ خبری نیست از مادر بزرگ هم خبری ... باورکردنی نیست. این روسری آدرس را اشتباهی گم کرده بود. سالهاست وقت آمدنش همه ی طبقات را به هم می ریزد.