تبليغاتX
زاد
زندگی ادامه دارد

۱.

 

رد پایت روی آسفالت خیابان جا مانده. دایناسر بودی حتمن دنبالت می گشتم  که با هم منقرض شویم . باران بودی  خورشید را می فرستادم برت گرداند. رد پایت روی آسفالت خیابان گاهی برگ می شد و گاهی برگه. خیال می کردم دارم پیدایت می کنم. با درخت های روی سرم راه می افتم که خرق عادت کنم. از راهرو های مترو بالا بیایی و درخت ها همه لخت شده باشند و چاله های آب خشک. و روی سر دایناسر دنبال رد پایی بگردی که امروز از این شهر رد شده و دارد می رود نسلش را منقرض کند.

 

 

 

 

۲.

 

تیر باران از جایی شروع شد که مردم شروع کردند به پرتاب سنگ. وقتی یک ماشین به طرف مردم پرتاب می شود یعنی تیر باران ادامه دارد و مردم باید بیشتر سنگ پرتاب کنند. وقتی صد تا ماشین به طرف مردم پرتاب می شود مردم واقعن احساساتی شده اند و هنوز دارند سنگ پرتاب می کنند. وقتی که یک بانک پر از پول به طرف مردم پرتاب می شود چند نفر واقعن می میرند. بقیه خوشحال می شوند که خونشان پامال نشده.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میلاد شکرابی  |