تبليغاتX
زاد
زندگی ادامه دارد

۱.

 

سالها بعد تاریخ نویسان نوشتند سلام و تو بالاخره برگشتی. می خواستم بنویسم روان شناسان که تو برگشتی. نوشتم باستان شناسان و تو برگشتی. در این میان خیلی های دیگر تاثیر گذارند. برگرد. مهندسین راه به جایی که روی آن ایستاده ای می گویند جزیره ی امنیت. وسط یک آزاد راه ایستاده ای و به هر طرف که بر می گردی خیابان با سرعت می رود و رد پای تاریخ روی خط های مقطع خیابان سفید میشود. زاد نویس دارد سعی می کند خلاف تاریخ حرکت کند. به همین خاطر رد پایش سیاه شده. ببین! کافی است  تاریخ نویسان و باستان شناسان را بفرستی بروند. خیلی های دیگر می روند. روان شناس با این توصیه ها خودش را نابود می کند. مثل کسی که هر روز توی ذهنم برمی گردد و می خواهد برود وسط خیابانی که... با سرعت می گذرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میلاد شکرابی  | 

 

۱.

 

مارها باید کمی مواظب باشند که به برادرم برخورد نکنند. باور کن ترسم گرفته بود و ول نمی کرد این صحنه ها را برای هر کسی میخواهی تعریف کن. بیا جلو تر که درست ببینی. چشمانت در بیاید جلو تر هستی. اولی که. دومی که. سومی که. چهارمی که. اصلن شماره ات را ببین چند است. چشمت خیلی جلو رفته. هشتمی که. شماره ات را انگار کسی برداشته که چند رقم به شماره اش اضافه کند. هی فکر می کنی مار بعدی حتمن بالا می جهد و باید چشمانت را ببندی و فراموش کنی.  هی می گفت چیزی نمی بینم.  واقعن نمی دید که نمی بینم.  چشمانم رسیده بود به یک خرس وحشی که با هیچ کس حرف نمی زد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میلاد شکرابی  |