تبليغاتX
زاد
زندگی ادامه دارد

    سالها قبل از آغاز مردمان/ماهیان لیز سال نو/ سرخ گشته اند/ سالها قبل از آن/ بر درختان سبز/ نور وزیده است/ قبل قبل از آن/ سیب مثل یک سوال بی جواب آسمان را زمین گیر کرده است/ بی جواب مثل ماهیان توی آب گریه می کنم برای سکه های سال نو اشک می شوم برای سبزه ها زرد می شوم کنار سکه ها من به سال نو رسیده ام ومنتظر نشسته ام برای سیب های کال شما ولی زیر لب زمزمه می کنید حول حالنا الی احسن الحال

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میلاد شکرابی  | 

خلبان ها خوابشان که می گیرد دوست دارند راننده ی تانک باشند. راننده های تانک هواپیما که می بینند دوست دارند پرواز کنند. ولی آدم های آسمان احساس آرامش نمی کنند. آدم های زمین دوست دارند آرام باشند. به دنیا می آیند که یاد بگیرند احساس آرامش کنند. تا کسی یاد بگیرد که در این دنیا می تواند با کدام وسیله ی جنگی احساس آرامش کند باید بر گردد. بعد فرمانده می گوید شما سرباز "د2316ض" هستید؟ و شما یاد گرفته اید. بله. فرمانده فکر می کنند شما را اشتباه خوانده. شما "ض2316د" هستید؟ و شما یاد گرفته اید. بله. احساس آرامش می کنید؟ بله. آزاد باشید. فرمانده دوست ندارد اسم شما را ثبت کند. شما یک سرباز فراری هستید. شما محل خدمتتان را ترک کرده اید. شما زمان انفجار با سرعت از آسمان فرار کردید.فرمانده اشتباه می کند. شما زمان انفجار با سرعت به آسمان رفته اید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میلاد شکرابی  |