تبليغاتX
زاد
زندگی ادامه دارد

 

 

زندگی ام در دو محور طول و عرض تعریف شده. اگر دنبال عمق می گردید از پرزپکتیو استفاده کنید. بعضی وقت ها یک غلطک آدم را زیر می گیرد. می آیند بالا ی سرش می گویند: کم است، هنوز دهنش صاف نشده. فکر کن اینها را وقتی نوشتم که غلطک رفته بود روی پام و کسی پشت دنده های ماشین حواسش پرت تو شده بود. راننده ی محترمی که فکر می کنی استعداد خواندن داری  و اصلن صدای فریاد های مرا نمی شنوی . بد جایی، این متن تو را هوایی کرده. آنقدر که حواست به آسمان ژاپن نیست و فکر می کنی دکمه ای که فشار می دهی دکمه ی رادیو است و هیروشیما را نابود نمی کند. "شنوندگان عزیز بعد از انفجار های اتمی اخیر هیچ موجود زنده ای بجز سوسک نتوانسته به زندگی اش ادامه دهد". این اتفاق حال هر مخاطبی را بهم می زند. ولی من به عنوان کسی که در حال له شدن است دلم به همین سوسک ها خوش است. حتمن اینها هم از رادیو پخش می شود که پیاده می شوی و سعی می کنی قبل از اینکه کسی بیاید همه ی سوسک ها را له کنی.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میلاد شکرابی  | 
 

 

لاشه ی سگ افتاده بود وسط میدان جنگ که حواسمان به دشمن نباشد. یکی از افرادمان را می خواستیم بفرستیم جلو که لاشه را بردارد و به دشمن نشان دهد که حواس دشمن هم پرت شود. یکی از افرادمان که از دشمن بود و دست ما اسیر شده بود، این ماموریت را قبول کرده بود. فقط نمی دانستیم که لاشه ی سگی که افتاده وسط میدان جنگ و دارد حواس ما را پرت می کند، حواسش هست یا نه؟ دشمن بی سیم ما را رد گیری می کرد و ما بی سیم دشمن را. جنگ خیلی جدی شده بود و ما می ترسیدیم با این کار از جدیت آن بکاهیم. بعد ها که این نوشته را پیدا کنی خواهی فهمید که ما متوجه دشمن نشدیم. خواهی دانست که چرا هیچ حرکت فیزیکی شکل نگرفت. و ما شاید به خاطر آروغ های یک سگ که بمب شیمیایی خورده بود، حواسمان از جنگ پرت شد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط میلاد شکرابی  |