تو توی آن خواب خوابت برده و من توی این خواب اشک می ریزم. در خواب کسی را می بینی که مرده است، انگار آمده باشد روی تخت تو. من زل زده ام به نمایشگر.چشمانم می سوزد. کاش می شد بیایم توی آن خواب و صدایت کنم. ببینی جای خوابت با راه پله عوض شده و چند طبقه آدم دارد صدایت می کند. از خواب بیدار می شوی! چند طبقه آدم را می بینی. چند طبقه آدم تو را می بیند. بی اعتنا به این خواب از پله ها بالا می روی که به آن خواب برسی. قبل از اینکه نمایشگر را خاموش کنم جای این خواب را با حمام عوض می کنم. می خوابم توی وان و احساس آرامش می کنم.